تبلیغات
در آرزوی خورشید

در آرزوی خورشید
"آنان که به خورشید با نفرت می نگرند شایسته شب اند"



... ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.

    و هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
 
از بیان عظمت ایثار و فداکاری رزمندگان هشت سال دفاع مقدس زبان و قلم عاجز است. معتقدم که شهدا کسانی هستند که گزیده امام حسین سلام الله علیه هستند. گزیدگانی که هرچقدر قربشان به آن وجود مقدس نزدیکتر باشد غربت و مظلومیتشان بیشتر خواهد بود.
تاریخ پرافتخار اسلام از این نوع افراد کم به خود ندیده است. آنان که رفتند سعادتمندانی بودند که زندگی ابدی خود را با افتخار رقم زدند و اینک ...  ما جاماندگان از خیل عظیم شهدا هستیم که !...

سبک بالان خرامیدند و رفتند

مرا بیچاره نامیدند و رفتند

سواران لحظه ای تمکین نکردند

ترحم بر من مسکین نکردند

سواران از سر نعشم گذشتند

فغان ها کردم، اما برنگشتند

اسیر و زخمی و بی دست و پا من

رفیقان، این چه سودا بود با من؟

رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟

جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟

مرا این پشت، مگذارید تنها

گناهم چیست، پایم بود در خاک

اگر دیر آمدم مجروح بودم

اسیرو قبض و بست روح بودم

در باغ شهادت را نبندید

به ما بیچارگان زان سو نخندید

رفیقانم دعا کردند و رفتند

مرا زخمی رها کردند و رفتند

رها کردند در زندان بمانم

دعا کردند سرگردان بمانم

شهادت نردبان آسمان بود

شهادت آسمان را نردبان بود

چرا برداشتند این نردبان را؟

چرا بستند راه آسمان را؟

مرا پایی به دست نردبان بود

مرا دستی به بام آسمان بود

تو بالا رفته ای من در زمینم

برادر، روسیاهم، شرمگینم

مرا اسب سپیدی بود روزی

شهادت را امیدی بود روزی

در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!

نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!

بگو اسب سپیدم را که دزدید

امیدم را، امیدم را که دزدید

مرا اسب چموشی بود روزی

شهادت می فروشی بود روزی

شبی چون باد بر یالش خزیدم

به سوی خانه ی ساقی دویدم

چهل شب راه را بی وقفه راندم

چهل تسبیح ساقی نامه خواندم

ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست

گمانم خانه ی ساقی همین جاست

دلم تا دست بر دامان در زد

دو دستی سنگ شیون را به سر زد

امیدم مشت نومیدی به در کوفت

نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت

چه درد است این که در فصل اقاقی؟

به روی عاشقان در بسته ساقی

بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است

بجوش ای اشک هنگام خروج است

در میخانه را گیرم که بستند

کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!

دعا کردند در زندان بمانم

دعا کردند سرگردان بمانم

من آخر طاقت ماندن ندارم

خدایا تاب جان کندن ندارم

دلم تا چند یا رب خسته باشد؟

در لطف تو تا کی بسته باشد؟

بیا باز امشب ای دل در بکوبیم

بیا این بار محکم تر بکوبیم

مکوب ای دل به تلخی دست بر دست

در این قصر بلور آخر کسی هست

بکوب ای دل که این جا قصر نور است

بکوب ای دل مرا شرم حضور است

بکوب ای دل که غفار است یارم

من از کوبیدن در شرم دارم

بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست

مرا هر چند روی در زدن نیست

کریمان گر چه ستار العیوب اند

گدایانی که محبوب اند خوب اند

بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در

بکوب ای دل هزاران بار دیگر

دلا! پیش آی تا داغت بگویم

به گوشت، قصه ای شیرین بگویم

برون آیی اگر از حفره ی ناز

به رویت می گشایم سفره ی راز

نمی دانم بگویم یا نگویم

دلا! بگذار، تا حالا نگویم

ببخش ای خوب امشب، ناتوانم

خطا در رفته از دست زبانم

لطیفا! رحمت آور، من ضعیفم

قوی تر ازمن است، امشب حریفم

شبی ترک محبت گفته بودم

میان دره ی شب خفته بودم

نی ام از ناله ی شیرین تهی بود

سرم بر خاک طاقت سر نمی سود

زبانم حرف با حرفی نمی زد

سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد

نگاهم خال، در جایی نمی کوفت

به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت

دلم در سینه قفلی بود، محکم

کلیدش بود، دریاچه ی غم

امیدم، گرد امیدی نمی گشت

شبم دنبال خورشیدی نمی گشت

حبیبم قاصدی از پی فرستاد

پیامی بابلوری می فرستاد

که می دانم تو را شرم حضور است

مشو نومید، این جا قصر نور است

الا! ای عاشق اندوه گینم

نمی خواهم تو را غمگین ببینم

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز، باز است

نمی دانم که در سر، این چه سودا است!

همین اندازه می دانم که زیبا است

خداوندا چه درد است این چه درد است؟

که فولاد دلم را آب کرده است

مرا ای دوست، شرم بندگی کشت

چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت

...اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّینَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعینَ إِلَیْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلینَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامینَ عَنْهُ، وَالسّابِقینَ إِلى إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ.

پروردگارا مرااز انصار و یاران آن بزرگوار قرارده  و از آنان که از او دفاع میکنند و از پی انجام مقاصدش میشتابند و اوامرش را امتثال و از وی حمایت کرده و به جانب اراده اش مشتاقانه سبقت میگیرند و در حضور حضرتش به درجه ی رفیع شهادت میرسند مرا از آنان مقرر فرما ...



طبقه بندی: شهدا، برگزیدگان، غریبانه، مناسبت ها،
[ سه شنبه دوم خردادماه سال 1391 ] [ 06:33 ] [ آفتابگردان ]
درباره وبلاگ

از خدا بترسید و تسیلم ما شوید؛ و کار را به ما واگذار نمائید؛ و برماست که شما را از سرچشمه سیراب بیرون آوریم، چنانکه بردن شما بسوی چشمه بوسیله ما بوده است، و در پی کشف آنچه از شما پوشیده شده است نروید.
حضرت مهدی(عج)

امام صادق علیه السلام:
توقع امر صاحبک لیلک و نهارک.
شب و روز در انتظار آمدن مولایت باش.



امام محمد باقرعلیه السلام فرمودند:
به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب میکنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش میکنند،آرام باش.
مردم شهر از تو بد میگویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک میخوانند، مسرور مباش.
انگاه تو از ما خواهی بود.


ای منتظران! به هوش!
حسین را منتظرانش کشتند...

امام صادق علیه السلام فرمودند:
ما ریشه همه خوبیها هستیم و هر نیکی ثمره شاخه های ماست.

امیرلمومنین علی علیه السلام فرمودند:
به خاندان پیامبر خود بنگرید، و راه آنان را درپیش گیرید زیرا آنان هرگز شما را از راه راست منحرف نمیکنند و به هیچ هلاکتی در نمی افکنند.
نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب