تبلیغات
در آرزوی خورشید

در آرزوی خورشید
"آنان که به خورشید با نفرت می نگرند شایسته شب اند"

"افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون"

"آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما بازنخواهید گشت؟"

طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این و خودم می دانم كه نكردم فكری،

كه تأمّل ننمودم روزی ، ساعتی یا آنی

كه چه سان می گذرد عمر گران؟

كودكی رفت به بازی ، بفراغت ،به نشاط

فارغ از نیك و بد و مرگ و حیات

همه گفتند: كنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

كه پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست،بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ ، كه پس از این ز چه رو ، نتوان خندیدن؟

 


نتوان فارغ و وارسته ز غم ،‌  همه شادی دیدن؟

همچو مرغی آزاد         هر زمان بال گشادن؟

سر هر بام كه شد خوابیدن؟

من نپرسیدم هیچ ، كه پس از این ز چه رو بایدم نالیدن؟

هیچ كس نیز نگفت:زندگی چیست،چرا می آییم………؟

بعد از چند صباح به چه سان باید رفت؟ به كجا باید رفت؟

با كدامین توشه به سفر باید رفت؟

من نپرسیدم هیچ،هیچكس نیز به من هیچ نگفت.

نوجوانی سپری گشت به بازی،به فراغت،به نشاط.

فارغ از نیك و بد و مرگ و حیات بعد از آن باز نفهمیدم من،كه چه سان عمر گذشت؟

لیك گفتند همه كه جوانست هنوز،بگذارید جوانی بكند ،

بهره از عمر بَرَد كامروایی بكند. بگذارید كه خوش باشد و مست،

بعد از این باز ورا عمری هست. یك نفر بانگ بر آورد كه او از هم اكنون باید فكر آینده كند.

دیگری آوا داد: كه چو فردا بشود  فكر فردا بكند.

سومی گفت:همانگونه كه دیروزش رفت ،بگذرد امروزش،

همچنین فردایش با همه این احوال  من نپرسیدم هیچ ، كه چه سان دمی بگذشت؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره  مصرف گشت؟

نه تفكّر، نه تعمّق و نه اندیشه دمی،

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی.

چه توانی كه زكف دادم مفت،من نفهمیدم و كس نیز مرا هیچ نگفت.

قدرت عهد شباب،می توانست مرا تا به خدا پیش بَرَد،

لیك بیهوده تلف گشت جوانی هیهات آن كسانی كه نمی دانستند زندگی یعنی چه

رهنمایم بودند، عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده،

ومرا می گفتند كه چو آن ها باشم، كه چو آنها دایم

فكر خوردن باشم،فكر گشتن باشم،فكر تأمین معاش،

فكر ثروت باشم،فكر یك زندگی بی جنجال ،فكر همسر باشم.

كس مرا هیچ نگفت

زندگی ثروت نیست،زندگی داشتن همسر نیست،

زندگانی كردن فكر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست،

من نفهمیدم و كس نیز مرا هیچ نگفت. ای صد افسوس كه چون عمر گذشت

معنیش می فهمم. حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق:

من شدم خلق كه با عزمی جزم

پای از بند هواها گُسَلَم گام در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده ، فارغ از شهوت و آز وحسد و كینه و بخل ،

مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره كشف حقایق كوشم،

شربت جرأت و امّید و شهامت نوشم،زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم آنچه آموخته ام

بر دگران نیز نكو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش ،

ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم.

من شدم خلق كه مثمر باشم،

نه چنین زائد و بی جوش و خروش،

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس كه چون عمر گذشت

معنیش می فهمم كاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت:

كودكی بی حاصل،نوجوانی باطل،وقت پیری غافل

به زبانی دیگر:

كودكی در غفلت ،نوجوانی شهوت،در كهولت حسرت

شاعر: نسرین صاحب




طبقه بندی: غریبانه،
[ دوشنبه سوم بهمنماه سال 1390 ] [ 05:42 ] [ آفتابگردان ]
درباره وبلاگ

از خدا بترسید و تسیلم ما شوید؛ و کار را به ما واگذار نمائید؛ و برماست که شما را از سرچشمه سیراب بیرون آوریم، چنانکه بردن شما بسوی چشمه بوسیله ما بوده است، و در پی کشف آنچه از شما پوشیده شده است نروید.
حضرت مهدی(عج)

امام صادق علیه السلام:
توقع امر صاحبک لیلک و نهارک.
شب و روز در انتظار آمدن مولایت باش.



امام محمد باقرعلیه السلام فرمودند:
به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب میکنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش میکنند،آرام باش.
مردم شهر از تو بد میگویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک میخوانند، مسرور مباش.
انگاه تو از ما خواهی بود.


ای منتظران! به هوش!
حسین را منتظرانش کشتند...

امام صادق علیه السلام فرمودند:
ما ریشه همه خوبیها هستیم و هر نیکی ثمره شاخه های ماست.

امیرلمومنین علی علیه السلام فرمودند:
به خاندان پیامبر خود بنگرید، و راه آنان را درپیش گیرید زیرا آنان هرگز شما را از راه راست منحرف نمیکنند و به هیچ هلاکتی در نمی افکنند.
نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب